کتاب جای خالی سلوچ

مرگان زن روستایی روزی به هنگام برخاستن از خواب شوهرش سلوچ را نمی‌بیند. با نوعی حس پنهانی می‌فهمد که او را برای همیشه از دست داده است و جستجـویش بی ثمر می‌ماند. اکنون او می‌ماند و دو پسر به نام‌های عباس و ابراو و دختری به نام هاجر. ناسازگاری دو برادر با هم مخصوصاً قماربازی و کارهای خلاف عباس، مشکلات خانواده را دو چندان می‌کند.

مرگان زن روستایی روزی به هنگام برخاستن از خواب شوهرش سلوچ را نمی‌بیند. با نوعی حس پنهانی می‌فهمد که او را برای همیشه از دست داده است و جستجـویش بی ثمر می‌ماند. اکنون او می‌ماند و دو پسر به نام‌های عباس و ابراو و دختری به نام هاجر. ناسازگاری دو برادر با هم مخصوصاً قماربازی و کارهای خلاف عباس، مشکلات خانواده را دو چندان می‌کند. مرگان مجبور می‌شود هاجر را در سن کودکی به مرد زن داری که زنش را فلج ساخته، شوهر بدهد. نگاه و مزاحمت‌های حریصانه‌ی برخی از مردان ده نیز یکی از گرفتاری‌های زندگی اوست. تا آخرین حد تلاش می‌کند که با کار سخت و توانفرسا سر و ته زندگی را به‌گونه‌ای بهم آورد. اما سعی و تلاش او نمی‌تواند چهره‌ی خشن زندگی را نرم سازد و در آخر مجبور می‌شود با جا گذاشتن پسر بزرگ و دخترش هاجر روستا را به دنبال ناکجاآباد و توهم زنده بودن شوهر ترک کند…

 

بسیاری از منتقدان این رمان را بهترین اثر کارنامه‌ی «محمود دولت‌آبادی» می‌دانند. «مرگان» زن روستایی روزی به هنگام برخاستن از خواب شوهرش «سلوچ» را نمی‌بیند. با نوعی حس پنهانی می‌فهمد که او را برای همیشه از دست داده است و جستجـویش بی ثمر می‌ماند. کل داستان حول و حوش سرنوشت خانواده در غیاب و فقدان «سلوچ» می‌گردد. سرنوشتی سرشار از رنج و مرارت که از «مرگان» زنی متوهم بر‌جا می‌گذارد که فکر می‌کند شوهرش زنده است

نونویس